جایگاه تبادل نظر بین اهل سنت و شیعه

.: هوم :.
.: آرشيو :.
.: ايميل :.
 
 

وحدت

 
سه‌شنبه ۱٧ آذر ،۱۳۸۸

 

 

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم

قال الله الحکیم فی کتابه الکریم:

 

« و لا تنازعوا فتفشلوا و تذهب ریحکم»

 

 

با یکدیگر نزاع نکنید که اگر چنان کردید سست و از هم پاشیده می گردید و قدرت و شو کت خود را از دست می دهید.....سوره ی مبارکه انفال آیه شریفه 46.

 

 

بر هیچ عقل سلیمی پوشیده نیست که علل اینهمه ضعف مسلمین در سراسر جهان فقط دوگانگی و افتراق بوده است. تاریخ گواهیست شایسته ، که هرگاه ما فرق مسلمین بنام خدمت به دین مبین اسلام به تکفیر یکدیگر مشغول بودیم از احتیاجات جامعه ی خویش باز ماندیم.

آری حقیقتا کجا رفت زمان علمای سلف که ایرانی عزیزترین خلق جهان بود.؟؟

چه شد آن دانش ایرانی که زبانزد جهانیان بود ؟؟!!

کجا رفت آن ایرانی که زمانی مهد تولید و صادرات علم به سایر نقاط جهان بود؟؟

هنوز در دنیای پیشرفته ی علم راز ساختمان منار جنبان اصفهان سربسته مانده و دانشمندی از آن پرده بر نداشته است.....

کجا رفت آن همه عزت و دانش...؟؟!!

آری اکنون معنای آیه سوره ی انفال برایم مجسم شده است که قدرت و شوکت خود را از دست داده ایم .

به عزت و جلال خداوندی ....نجات و سعادت مسلمین در پیروی از احکام دین مبین اسلامی و وحدت  و یکپارچه گی بدون آلایش است.

چرا اینقدر از احکام ناب دین مبین غافل هستیم؟

چرا تعصب داریم ؟!

چرا با برادرانمان صمیمی نیستیم؟؟

باید چشم دل را باز کرد و هرجا که اشتباه دید گفت.

صحت اسلام ناب به صلاح همه ی ماست.

باید منافع شخصی غلط را زیر پا گذاشت

باید تعصب را کنار گذاشت..... که اگر چنان کنیم خواهیم دید که چقدر این وحدت بین شیعه و سنی زیباست...

آری من به عنوان شخصی پیرو سنت رسول امین این تعصب را کنار گذاشته و پس از سالها زندگی در ترکیه و آلمان....به کتبی ناب دسترسی پیدا کردم که این کتب میراث علمای سلف ما بوده اما همینک اصل نسخ این کتب در کشور خودمان ایران موجود نیست و در طول تاراج ایران ، سرقت شده و به اینجا آمده است. ، ومن  حقیقت دین مبین را اینجا لمس کرده ام.

به خدا قسم هیچ تعصبی نسبت به شیعه و سنی ندارم که هر دوی اینها را یکی می دانم..هر جا انتقادی ببینم که به نظرم صحیح باشد می نویسم...همانگونه که دیدید نقد منطقی شیعه را بر آیات سوره ی لیل  در مدح جناب ابوبکر (رضی الله عنه) نوشتم.

به خدا گشتم و می گردم  و نقد های خود بر خلفا را می نویسم چرا که اگر چنین نکنم به خیانت به ناریخ و دین مبین متهم خواهم شد .

در این مدت چند روزه که از افتتاح این وبلاگ می گذرد هر کس به من یک نسبتی داده است یک گفته:

تو شیعه هستی و خود را سنی جا زده ای ....آن دیگری به من گفت : تو یک وهابی خالص هستی .... دیگری گفت یک محب جاهل هستی و....

نمی دانم چه بگویم اما من :

               ایرانی الاصل بوده و به طریقت شافعی هستم .

علی ، همسر ، و فرزندانش(رضی الله عنهم) را دوست می دارم و به این دوست داشتن افتخار می کنم.

هر کس هر چه می خواهد مرا نام دهد

جنابان ابوبکر ، عمر و عثمان (رضی الله عنهم) را خلیفه و خلفای خلیفه رسول امین می دانم. اما به برخی اعمال این بزرگواران اعتراض دارم.

به برخی رفتارهای جناب علی (رضی الله عنه ) نیز اعتراض دارم...

همه را می نویسم ..... همه و همه را .... بدون ذره ای تعصب اما به خود اجازه ی هیچ اهانتی به احدی از مسلمین را نمی دهم و نخواهم داد.

آنان که به خلیفه دوم تهمت می زنند و العیاذ بالله  به او نسبت  زنازادگی می دهند، آیا خود را شیعه ی واقعی علی  می دانند؟!!

بخدا قسم اگر چنین بود  رسول امین سزاوارتر بود به بیان چنین مطلبی.... اما حتی یکبار هم در طول عمر شریف خود نسب خلیفه ی دوم را به رخ او نکشیدند....

آری اگر چنین می بود یکبار از علی می شنیدیم که به عمر چونان بگوید !! اما آیا در تاریخ اسلام کسی شنیده است ....

با اینکه مطالعه ی من در زمینه تاریخ شیعه و سنی کم بوده اما تا همین حد حتی در کتب نفیسی که اینجا در اختیار دارم یکبار ندیدم که علی حرفی از این مسئله بزند.

کسانی که به علی و خلیفه ی دوم اهانت می کنند هدفی ندارندد مگر ضربه زدن به دین مبین اسلام.

هدفی ندارند جز به آتش کشیدن  جامعه ی اسلامی ....

نباید به آنها بهانه داد .

فقط باید بدون تعصب نوشت.... بدون تعصب

تا شیعه بداند که فاصله اش با ما حتی از موئی باریک کمتر است

بخدا قسم من می نویسم ....

بدون تعصب....

آنچه را برداشت کرده ام

و به  این نیز اعتراف دارم که : ان النفس لاماره بالسؤ الا ما رحم ربی و طلب هدایت از حضرتش می دارم که  :

اهدنا الصراط المستقیم

آمین

عبدالله عبداللهی
 

 

اللهم صل علی محمد وآل محمد

 
پنجشنبه ۱٧ اردیبهشت ،۱۳۸۸
عبدالله عبداللهی
 

 

ليلة القدر

 
سه‌شنبه ۱٠ مهر ،۱۳۸٦

انا انزلناه فی لیلة القدر

در شب قدر مقدرات تمام موجودات اعم از ذی شعور و بی شعور رقم می خورد چراکه خود قرآن در دوموضع در سوره قدر وسوره دخان عبارت :« کل امر » را به کار برده است 

عبدالله عبداللهی
 

 

تحريف ؟!

 
چهارشنبه ۱۳ دی ،۱۳۸٥

قولی از مفسر قران ، آقای طباطبایی شنیدم که می گفت :

در دو مورد آیات قران جابجا شده است . یکی در مورد آیه الیوم اکملت لکم .... و دیگری آیه انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس ...

نظر شما چیست؟

عبدالله عبداللهی
 

 

حديث منزلت از زبان ابی بکر رضی الله عنه

 
پنجشنبه ۱٢ امرداد ،۱۳۸٥

ولادت علی بن ابی طالب کرم الله وجهه نزدیک است . من حدیث زیبایی دیدم در باره فضایل این فرد با فضیلت و آنهم از جناب ابی بکر نقل است :

عن ابی ابکر رضی الله عنه قال :

سمعت رسول الله یقول : منزلة علی بن ابی طالب منی کمنزلتی من ربی

به خدا قسم من شیعه نیستم  اما این سخن از جناب ابی بکر منقول است و سندی بسیار محکم دارد .

افتخار می کنم به محبتی که درونم نسبت به علی بن ابی طالب دارم

عبدالله عبداللهی
 

 

آيابرخورد امامان شيعه با فراعنه ی زمان خويش صحيح بوده است؟!

 
سه‌شنبه ۱٢ خرداد ،۱۳۸۳

                          لطفا قبل از هر مطالعه ای به اين لينک  حتما سر بزنيد

 

                                    بسم الله الرحمن الرحیم .

  

تشکر از برادرانی که در این ایام این روسیاه را مورد لطف قرار داده و جواب سوالاتم را بیان نمودند مخصوصا برادر بسیار عزیزم در وبلاگ مناظرات بین شیعه و سنی  که هم در کامنت ها  و هم در دیگر وبلاگشان یعنی وبلاگ  علی علیه السلام و پاسخ به شبهات درباره ی ایشان  کامل و جامع حق مطلب را ادا نمودند .. مطالب ایشان را کاملا پذیرفتم  و این مطالب با جان من اجین گردید و نیز عذر خواهی  می کنم از کسانیکه با ایشان با لحنی تند و شاید زشت صحبت کرده باشم چرا که وقتی عده ای را می بینم که  ادعای  دینداری و تشیع داشته و از جواب به سوالم طفره می روند بسیار ناراحت شده و عنان از دست می دهم ...آن عده از عزیزان هم پوزش مرا پذیرا باشند ....برای خود و همه آرزوی تفقه در دین مبین را دارم ...

 

سوال دیگری که سالهاست ذهن من را به خود مشغول ساخته است یکی از برخوردهای امامان شیعه با استکبار زمان خویش است ...

در مکتب شیعه آمده است : گفتن لقب « امیر المومنین » که از القاب خاصه ی علی می باشد ؛ به کسی غیر از ایشان حرام است .. مثلا حتی گفت امیر المومنین به هر یک از فرزندان ایشان نیز حرام می باشد ...

سوال من در اینجاست که چرا بارها و بارها از امامان شیعه شنیده ایم که به فراعنه ی زمان خویش امیر المومنین می گفتند ...

به عنوان مثال تاریخ بارها و بارها از جعفربن محمد (رضی الله عنهما ) کلمه امیر المومنین را خطاب به منصور دوانیقی ثبت و ضبظ کرده است ...

همچنین در احوال علی بن موسی الرضا نیز آمده است  بارها و بارها به مامون لقب امیر المونین داد

و نیز دیگر ائمه ی شیعه مثل علی بن محمد الهادی و ...

اگر گفتن امیر المونین به کسی غیر از علی گفتن حرام می باشد پس چرا ایشان بارها و بارها  به فراعنه زمان خویش  لقب امیر المونین می دادند ؟؟!!

 به من از تقیه نگوئید که عقیده ی شخصی من برآنست که شیعه وقتی تفسیری برای برخورد امامانش ندارد می گوید آنها تقیه می کرد ه اند ...

همچنین سند این مطالب برای روشنفکران و عزیزان اهل تحقیق پوشیده نیست

 

                                                          منتظر  پاسخ فکر های آگاه و روشن شما هستم

       

                                                                                والسلام علی من اتبع الهدی

 

عبدالله عبداللهی
 

 

سوال از برادران شيعه درباره ی برخورد فاطمه ( رضی الله عنها)با امام خويش

 
چهارشنبه ۳٠ اردیبهشت ،۱۳۸۳

بسم الله الرحمن الرحیم

و صلی الله علی سیدنا محمد و علی آله و صحبه و سلم

 

 

محضر خواهران و برادران عزیز سلام علیکم .

مدتی بود به عنوان گرفتاریهای فراوان موفق به نوشتن نمی شدم. به حول قوه الهی آمدم تا سوالی که سالهاست در ذهن دارم را اینبار بیان کنم تا شما عزیزان با پاسخ خود حقیر را مستفیض نمائید ..برادران عزیزمان در وبلاگ های   خاکسار آستان علی و مناظرات بین شیعه و سنی  حقیر را دعوت به مناظره نموده و مرا محکوم به این نموده اند که کجا به رفتار اهل بیت اعتراض دارید!

شاید اعتراض من در قالب سوال بوده و من آنرا اشتباه بیان کرده ام اما سوالات معدودی نسبت به برخورد برخی از اهل بیت رسول امین در ذهنم هست که آنرا بیان می کنم ... امیدوارم به محض ایجاد سوال در ذهن حقیر را کافر تلقی نکنید که دیگر برادران چنین کردند .

روی صحبتم با برادران  عزیزم در وبلاگ مناظرات بین شیعه و سنی و  خاکسار آستان علیست

برادران عزیز م!

سوالی دارم و آن اینست که :

حقانیت علی ، فاطمه و  اولادش در تاریخ برای هر دل و فکر روشنی ثابت شده است و اینکه ایشان مورد تعدی و ظلم قرار گرفته اند ؛ شکی نیست . اما وقتی خطابه فاطمه سلام الله علیها را در مقابل علی مطالعه می کنم ، به چند سوال بر می خورم . لازم است قبل از بیان سوالم گوشه ای از خطابه ی  فاطمه سلام الله علیها را برایتان نقل کنم که در کتب معتبر شیعه از قول فاطمه سلام الله علیها خطاب به علی  آمده است :

ای پسر ابوطالب آیا مانند جنین نشسته ای و مثل اشخاص متهم ! در خانه جا گرفته ای ؟ ....

این پسر ابوقحافه  است که با قهر و غلبه، بخشش پدرم و ذخیره دو پسرم!! را می گیرد . او با جدیت تمام به مبارزه ی با من برخاسته، و او را با .... هر چه بیشتر در مقابلم یافتم.....

با سینه ای پر از خشم که فرو خورده بودم از خانه خارج شدم ، و با خواری به خانه بازگشتم...

ای پسر ابو طالب !

روی خود را به ذلت افکندی آن هنگام که صلابتت را از دست دادی ..

تو گرگان را از هم می دریدی ولی اکنون خاک را فرش خویش ساخته ای !!

نه گوینده ای را از کلام باز داشتی و نه از باطلی منع نمودی و من اختیاری ندارم.......

 

 

در پاسخ علی در جواب همسرش آمده است :

در دینم عجز نشان ندادم !!!!  واز  آنچه قدرت داشتم کوتاهی نکردم!!!

اگر به اندازه ی کفاف زندگی روزی می خواهی ، روزی تو ضمانت شده است و متکفل آن مورد اعتماد است ... پس به حساب خدا قرار بده

 

مطالب فوق  از کتاب اسرار فدک نوشته آقایان :محمد بافر انصاری و حسین رجائی انتشارات الهادی صفحه ی 196 نقل شده است .

سوالات حقیر نسبت به خطابه فوق :

 الف :

چرا فاطمه ( که بقول شیعه ) از مقام عصمت برخوردار است با امام وقت خویش اینچنین صحبت می کند؟؟!!

در جواب به من نگوئید که لحن صحبت ایشان لحنی نرم ، آرام و از روی دلسوزی و از مقام درد دل بوده ، که اگر چنین می بود ، علی خود را با جملاتی مثل :« در دینم عجز نشان ندادم » و ... تبرئه نمی کرد .

شما لحن کلام فاطمه را با  یک عرب که آشنا با لغت و لهجه ی عرب است در میان بگذارید او هم صحبت من را تایید می کند

ب: مگر دقدقه ی فاطمه دنیا بود که علی به او پاسخ می دهد :« اگر به اندازه ی کفاف زندگی روزی می خواهی ، روزی تو ضمانت شده است و متکفل آن مورد اعتماد است ... پس به حساب خدا قرار بده»

آری ! این حرف علی در پاسخ به کدامین سوال فاطمه بیان شده است. مگر خود فاطمه سلام الله علیها نگفت :

« و من می خواستم از تو حمایت کرده باشم » پس دقدقه ی حق حسنین دیگر چیست؟؟

 

ج: منظور از عبارت «  ومن اخیاری از خود ندارم » را متوجه نمی شوم

 

د: چرا علی در جوابیه خود به همسرش نمی گوید حق با توست و فقط می گوید : « ما اعد  لک  افضل مما قطع عنک » آنچه برای تو آماده شده بهتر از چیزیست که از تو منع شده است ...

 

ه : به نظر من وقتی دو نفر با یکدیگر با هم اختلاف پیدا می کنند که از یکدیگر شناختی نداشته باشند ، اما علی و فاطمه که هردو در اوج شناخت نسبت به یکدیگر هستند و علی امام بر فاطمه است آنچنان برخوردی از فاطمه نسبت به علی را شایسته مقام عصمت زهرا نمی دانم و از طرفی پاسخ علی به همسرش را ، پاسخی قانع کننده نمی دانم ....

 

 در پایان از برادران عزیز م تقاضا دارم مرا هم یکی مثل خویش بدانند .... من تعدی به آن بزگوار را قبول دارم و همواره  این سخن امام شافعی را به نصب العین که :

تبری از دشمنان اهل بیت باعث تقرب به خداست

 ومن همواره از دشمنان اهل بیت رسول امین  تبری جسته  وآرزو می کنم  این خاندان باعث نجات من شوند که باز در اشعار آن امام آمده است :

                  کل من کان محب لهم              یدخل الجنة من غیر فتن

 

                                  والسلام علی من اتبع الهدی 

 

عبدالله عبداللهی
 

 

 

 
یکشنبه ۱۳ اردیبهشت ،۱۳۸۳

 لطفا قبل از هر مطالعه ای در اين وبلاگ به اين لينک سر بزنيد

 

 

بسم الله الرحمن الرحيم

 و صلی الله علی سيدنا محمد و علی آله و صحبه و سلم

ان شا الله بزودی در باب نقد و بررسی يکی از فضائل  حضرت فاروق جناب عمر بن خطاب (رضی الله عنهما) مطالبی به عرض شما خواهم رساند.اميدوارم قلم مرا ياری کند تا آنچنان که می بايست حق مطلب را ادا نمايم  تا توانسته باشم از اهاناتی که به اين مرد بزرگ صورت می گيرد جلوگيری به عمل آورم .

اهاناتی که صهيونيزم و استکبار از آن به منشآ اختلاف ما با برادران شيعه تعبير کرده و به اشاعه ی آن می پردازند.خدا لعنت کند آنان که به اين اختلافات و صحبتهای رکيک دامن می زنند.

از محضر شما برادران و خواهران دينی ام خواستارم در اين راه پشتوان من باشيد.

يا حق

عبدالله عبداللهی
 

 

وجود مهدی از ديدگاه پيروان سنت رسول اکرم

 
سه‌شنبه ٤ فروردین ،۱۳۸۳

     لطفا قبل از هر مطالعه ای در اين وبلاگ به اين لينک سر بزنيد

 

 

 

خواهر بسیار عزیزم در وبلاگ « نگاه نو » درباره ی حضرت مهدی موعود از دیدگاه اهل سنت پرسیده بودند، همانگونه که در وبلاگ ایشان  نیز مختصر عرض کردم عده ای می خواهند این توافق بین شیعه و سنی را از بین برده و این دو را مخالف هم جلوه دهند.

ولی همانگونه که در کتب شیعه  احادیثی دال بر وجود مهدی  می باشد در کتب ما هم احادیث فراوانی نقل شده است .

حضرت شیخ الاسلام مفتی شافعی در کتاب گرانقدر و نفیس خود بنام « فتوحات الاسلامیه » چاپ مکه مکرمه  صفحه ی 250 می نویسد:

« احادیثی که درباره ی مهدی  وارد شده کثیر و متواتر است. در بین آنها هم حدیث صحیح وجود دارد هم حدیث حسن و هم حدیث ضعیف....اما چون احادیث کثیر و روات و نویسندگان آنها زیاد می باشد،  بعضی احادیث  بعضی دیگر را تقویت می کنند و بروی هم مفید یقین می گردد»

 

همچنین ابن خلدون در مقدمه خویش نوشته است:

«در بین تمام مسلمین مشهور بوده و هست که در آخر الزمان  مردی از اهل بیت پیامبر  ظهور می کند و دین را تائید  و عدل و داد را بر تمامی مملکت مسلمین ظاهر می سازد....و مدرک آن احادیث در کتب دانشمندانی چون ترمذی ، ابو داوود ، حاکم حسکانی ، طبرانی ،  ابو یعلی مو صلی  موجود است»

 

همچنین در صحیح ترمذی جلد نهم باب ما جاء فی المهدی صفحه 74  از قول رسول امین آمده است:

لا تذهب الدنیا حتی یملک العرب رجل من اهل بیتی ، یواطی اسمه اسمی

عمر دنیا به پایان نمی رسد مگر اینکه حکومت کند مردی از اهل بیتم بر عرب که نامش هم نام من است

 

حدیث فوق در کتاب « البیان فی اخبار صاحب الزمان»  حضرت علامه ی  کنجی شافعی رحمة الله علیه نیز آمده است

 

همچنین در صحیح ابی داوود جلد دوم  کتاب المهدی صفحه ی207 یازده حدیث  آمده است که یکی از آنها ذگر می گردد:

قالت ام السلمه : سمعت رسول الله قال :

المهدی من عترتی من ولد فاطمة

 

 

و احادیث بسیار قراوان دیگر در باب حضرت مهدی از طریق ما اهل سنت رسیده است که مدارک آن فهرست وار ذکر می گردد:

 

*صحیح ابن ماجه  ج2/ص 519 / باب خروج المهدی  ( در اینجا هفت حدیث ذکر شده است)

 

*صحیح ابی داوود ج2/ص 156/ص 207/کتاب المهدی

 

*صحیح ترمذی ج9/ص74/باب ما جاء فی المهدی

 

*مسند احمد بن حنبل ج3/ص28 / باب مسندات ابو سعید الخدری

 

*ینابیع المودة ج2/ص180/ چاپ سال 1308/شیخ سلیمان

 

*البیان فی اخبار صاحب الزمان ص57/ص59/چاپ نجف / علامه محمد بن یوسف شافعی

 

 

 

·                                                                                                                 *نور الابصارص156/ص171/علامه  شبلنجی

      

*الصواعق المحرقه ص 161/چاپ قاهره/ابن حجر هیثمی

 

* الفصول المهمه ص257/چاپ نجف/ابن صباغ  

وبسیاری دیگر از بزرگان ما در کتب خود بر احادیث فوق مهر تائید گذاشته اند.

 

آری خواهرم !

 

                       اینست حقیقت فاصله ی بسیار کوتاه

                                  و کم ما با شما شیعیان.

                          ما نیز مهدی را قبول داشته و داریم

                               و السلام علی من اتبع الهدی

 

عبدالله عبداللهی
 

 

يکی از فضائل حضرت ابی بکر رضی الله عنه

 
پنجشنبه ٢۱ اسفند ،۱۳۸٢

بسم الله الرحمن الرحیم

 

 

اهل سنت می گوید:

 

آیات فراوانی دال بر افضلیت جناب ابوبکرنسبت به سایر صحابی رسول امین در قرآن مجید آمده است ، با این اوصاف شیعه این آیات را قبول ندارد و در صدد رد آن بر می آید.

تعصب شیعه به حدیست که روشنترین آیات در مدح  جناب ابوبکر را منکر می شود و آن آیات را در شان علی می داند.

با اینکه فضل جناب علی قابل انکار نیست .اما میبایست تعصب را کنار گذاشت و بر مبنای  قرآن حکیم  با دلیل صحبت کرد نه اینکه بدون هیچ دلیل و منطقی سخن را نشنیده گرفت وآنرا رد کرد.

ایات بسیار فراوانی در قرآن کریم مبنی بر فضیلت جناب ابوبکر آمده است.

یکی از آیات دندانشکن قرآن در مدح جناب ابوبکر که هیچ جای بحثی در آن نیست و قاطبه مفسران و آنرا قبول دارند ،آیه هفدهم تا بیست و یکم سوره لیل است. درباره این آیات اجماع مسلمین بر آن است که در شان جناب ابوبکر نازل شده است

در قرآن مجید سوره اللیل آمده است:

<< و َ سَیٌجنَبٌها الاتقی* الذی یٌوتی مالَه یَتَزَکی*وَ ما لاحدٍ من نعمةٍ تجزی*الا ابتغاءَ وجه ربه الاعلی*ولسوف یرضی>>

ترجمه:

و دور میگردد از آتش دوزخ با تقوی ترین مردم*آنکس که اموال خود را برای تزکیه و در راه رضای خدا انفاق میکند* و احدی بر او حق نعمت ندارد*جز رضای خدای بزرگ خویش* و از نعمت های بهشتی بهره مند می گردد*

 

 

شیعه می گوید:

 

همانگونه که در تفاسیر برادران اهل سنت آمده است این آیه شان نزول دیگری هم دارد .

مفسرینی همچون قرطبی، آلوسی و ... شان نزول آیه را مربوط به داستان ابوالدحداح می دانند.پس اینکه برادران بسیار عزیز اهل سنت در شان نزول این آیه شریفه ادعای اجماع مسلمین نموده اند از عدم مطالعه ایشان ناشی می گردد.

لازم است قبل از هر چیز به تفسیر دانشمند بزرگ اهل سنت-قرطبی- مراجعه کرده و داستان شان نزول این آیه شریفه را از زبان ایشان بشنویم.

در تفسیر قرطبی جلد دهم صفحه 7810درباره آیه فوق، شان نزول را  از زبان ابن عباس  اینگونه بیان میکند:

در میان مسلمانان ،مرد ثروتمندی در همسایگی مرد فقیرو عیالمندی زندگی میکرد.

شاخه ی یکی از درختان خرمای مرد ثروتمند در بالای خانه ی مرد عیالمند بود .مرد ثروتمند وقتی می خواست خرماهای درختش را بچیند گاهی چند دانه خرما در حیاط خانه مرد عیالمند می افتاد و کودکان مرد عیالمند آنرا برمی داشتند.

آن مرد از نخل پائین می آمدو خرماها را از کودکان پس میگرفت حتی اگر یگی از کودکان خرما را در  دهان می گذاشت ، آن مرد ثروتمند بزور خرما را  از دهان کودک پس میگرفت.

مرد فقیر گله  همسایه اش را نزد رسول اکرم بازگو کرد. رسول اکرم صاحب نخل را خواسته و به او فرمودند:

<< این درخت که شاخه هایش به خانه فلانی آمده، آیا به من میدهی تا در عوض نخلی در بهشت بتو بدهم؟>>

مرد گفت:

  حاضر به چنین معامله ای نیستم.

شخصی از یاران رسول اکرم که ابوالدحداح نام داشت و این منظره را مشاهده می کرد عرضه داشت :

یا رسول الله ! اگر من درخت خرمای او را بخرم و به شما بدهم آیا شما به من نخلی در بهشت میدهید؟

رسول الله فرمودند :  آری

 

 

بالاخره ابوالدحداح به هر زحمتی بود برای رضای حضرت حق و خشنودی رسول اکرم ،درخت خرمای آن مرد ثروتمند را در عوض چهل درخت خرمای دیگر خریداری نمودو و سپس آنرا محضر رسول اکرم تقدیم نمود.

اینجا بود که آیات فوق نازل گردید و گفتنی ها را گفت.

شیعیان شان نزول فوق را پذیرفته اند اما در باره سخنان جناب امام فخر رازی گفته هائی دارند که بیان می شود.

 

 سخنان مفسر بزرگ اهل سنت امام فخر رازی :

امام فخر رازی مفسر شهیر اهل سنت در تفسیر کبیرش مجلد سی و یکم صفحه دویست و چهار می نویسد:

 

(( مفسران اهل سنت عموما بر این عقیده اند که منظور از « أتقی » در  « سیجنبها الاتقی» ابو بکر است  ولی شیعه  عموما  این حدیث را انکار می کنند و می گویند در حق علی بن ابطالب نازل شده است))

سپس می افزاید:

(( اتفاق نظر امت اسلامی بر این است که برترین مردم بعد از رسول اکرم یا ابوبکر بوده و یا علی . ولی این آیه را نمی توان بر علی تطبیق داد . زیرا قرآن درباره این فرد اتقی می گوید: هیچ کس نزد او حق نعمتی ندارد که پاداش داده شود .

اما این صفت بر علی مطابقت ندارد چرا که پیامبر اکرم بر او حق نعمت داشت.

اما پیامیر نه تنها بر ابوبکر حق نعمت نداشت!! بلکه جناب ابوبکر به رسول خدا حق نعمت داشت!! پس در نتیجه ابوبکر افضل امت است)).

نقد سخنان جناب فخر رازی

 

با توجه به اینکه جناب فخر رازی در تفسیر کبیرش گاهی اوقات مطالبی را بیان می کند که از قیل و قال مبرا نیست اماشیعه لازم میداند مطالبی کوتاه گفته شود تا امر به برادران اهل سنت مشتبه نگردد.

 

اول:جناب فخر رازی !

بسیاری از مفسران و بزرگان شیعه درباره شان نزول آیات سوره لیل همان داستان ابوالدحداح را را ذکر کرده اند و اینکه گفته شوداتفاق شیعه بر این است که آیه درباره امیر مومنان علی علیه السلام  نازل شده است ، درست نخواهد بود.همانگونه که مفسر بزرگ شیعه علامه طباطبائی در« المیزان فی تفسیر القرآن» آیات فوق را مربوط به داستان ابوالدحداح دانسته اند.(المیزان ج بیستم، صفحه 441) گرچه در همین کتاب روایتی مبنی بر اینکه آیات سوره لیل درباره رسول اکرم و امیر مومنان نازل شده است وجود دارد .

اما ظاهر این است که این روایات جنبه شان نزول نداشته و از باب تطبیق بر مصادیق روشن است که رسول اکرم و امیر مومنان علی علیه السلام از بارزترین مصادیق این آیات هستند

 

پس شیعه با توجه به اینکه روایات متعددی که در درست دارد که  می تواند علی علیه السلام را بر این آیات تطبیق دهد اما شیوه تعصب در پیش نگرفته و با توجه به فزون بودن روایات درباره شان نزول درباره ابو الدحداح، این قول را پذیرفته است

دوم:آیات بسیار روشن و واضح دیگری در قرآن کریم وجود دارد که قاطبه دانشمندان اهل سنت آنرا در شان مولی الموالی علی علیه السلام دانسته و درباره آن هیچ گفتگوئی ندارند، پس شایسته نخواهد بود شیعه هم شیوه برخی را در پیش بگیرد.

سوم:آیات سوره لیل نشان می دهد که این آیات در یک داستان دو قطبی نازل شده است..یک قطب داستان مربوط است به «اتقی» و قطب دیگر آن مربوط است به «اشقی».

اگر شان نزول این آیات را  داستان ابوالدحداح بدانیم دیگر مشکلی برای اشقی باقی نخواهد ماند چرا که اتقی ابوالدحداخ و اشقی همان مرد ثروتمد می شود اما اگر شان نزول این آیه را درباره جناب ابی بکر بدانیم ( با توجه به اینکه برادران اهل سنت نمی گویند به چه خاطر و به استناد به کدام داستان این آیه درباره جناب ابی بکر «رضی الله عنه» نازل شده است) با این فرض مشکل اشقی باقی خواهد ماند !!

چهارم: باز اگر بخواهیم شان نزول آیات سوره لیل را درباره حضرت علی بدانیم مسئله حل خواهد شد چرا که قطب اتقی  امیر مومنان بوده و قطب اشقی ( بنا بر حدیث رسول اکرم از طرق متعدد از اهل سنت ) عبد الرحمن بن ملجم مرادی خواهد بود. با این اوصاف شیعه درباره آیات سوره لیل همان شان نزول ابو الدحداح را پذیرفته است.

 

پنجم: جناب فخر رازی !

 

 

آنگونه که شما تصور کرده اید  اتقی به معنای با تقوی ترین  نمی باشد.

اگر نظریات شما را مبنی بر « اتقی به معنای با تقوی ترین » بدانیم مشکلات عدیده ای پیش خواهد آمد برخی از آن مختصر ذکر می گردد:

الف:به دلبل وجود قرینه در آیه که اشقی در مقابل اتقی قرار گرفته است ،بدون شک اشقی به معنای بد ترین مردم نیست،بلکه منظور کفاری می باشد که از انفاق و انجام اعمال خیر بخل می ورزیدند

ب:اگر اتقی را به معنای با تقوی ترین ترجمه کنیم این اشکال پیش خواهد آمد که قرآن حتی ابوبکر را بر رسول اکرم  از لحاظ تقوی مقدم دانسته است و چنین تاویلی با دیگر آیات صریح قرآن که درباره رسول اکرم نازل شده است،مطابقت نخواهد داشت

ج: جهنم فقط مخصوص یک عده (یا بهتر بگوئیم یک نفر) خاصی نیست

برای دیدن بحث نحوی آیه شریفه اینجا را کلیک کنید

 

ششم:همه ما انسانها در طول زندگیمان بارها مورد الطاف دوستان و آشنایان قرار گرفته ایم.به ضیافت ایشان رفته ایم و هدایای ایشان را پذیرفته ایم .این اتفاقات برای هر فردی روی کره زمین حداقل  یکبار پیش آمده است.

جناب ابو بکر «رضی الله عنه» هم از این قاعده مستثنی نبوده اند.

آیا قطعا می شود قبول کرد که ایشان در طول مدت عمر شریفشان نه به ضیافت کسی رفت ، نه هدیه ای را پذیرفت و نه هیچ خدمت مادی دیگری را ؟؟

آیا این مطلب قابل باور خواهد بود؟؟

دز نتیجه منظور از آیه « وما لاحد عنده من نعمة تجزی» این نیست که هیچ کس بر آنها حق نعمت ندارد( آنگونه که برادران اهل سنت ترجمه می کنند) چرا اگر چونان باشد جناب ابی بکر بر رسول خدا مقدم شده و این نیز بر اساس اعتقاد هر مسلمانی باطل می باشد. بلکه منظور در آیه شریفه این است که : انفاق کردن آنها به خاطر حق نعمت نیست بلکه انفاق کردن ایشان فقط جهت  رضای حضرت حق می باشد و شاهد این عرض شیعه آیه ی بعدیست که می فرماید:

« الا ابتغاءَ وجه ربه الاعلی» که تعبیر « ربه الاعلی » نشان می دهد که این انفاق با معرفت کامل صورت گرفته و هرگونه نیتهای انحرافی را نفی می کند.

 

در پایان بحث لازم می دانم سخنان آلوسی یکی از بزرگ دانشمندان اهل سنت را نسبت به سخنان امام فخر رازی در تفسیر کبیر بیان نمایم.

آلوسی در تفسیر معروفش به نام روح المعانی مجلد سی ام صفحه صدوپنجاه و سوم می نویسد:

« و استدل بذلک الامام علی انه ( ابابکر)افضل الامه و ذکر أن آلایات ما یأبی قول الشیعه انها فی «علیٍ» و أطال الکلام فی ذلک و آتی بما لا یخلو عن قیل و قال»

ترجمه:

فخر رازی به ابن آیه استدلال کرده که ابوبکر افضل امت است و اضافه کرده که در آیات ، قرآئنی است که  با قول شیعه موافق نمی باشد... و فخررازی در اینجا سخن را طولانی کرده است و مطالبی گفته که خالی از اشکال نمی باشد.

 

 

والسلام علی من اتبع الهدی

 

 

عبدالله عبداللهی
 

 
L O G O
LOGO">